...
صـبـح بود
آسمان، سایه کش ایده از درخـت
آفتاب می ریـخـت
بر تن خیس زمین..
برگ هـا
رگ می زدند بر شاخه هـا
تو به زمـیـن تن داده بودی
و زمین راضی تـَر از همه
به تو می رس اید!!!
(از تو به من )
صـبـح بود
آسمان، سایه کش ایده از درخـت
آفتاب می ریـخـت
بر تن خیس زمین..
برگ هـا
رگ می زدند بر شاخه هـا
تو به زمـیـن تن داده بودی
و زمین راضی تـَر از همه
به تو می رس اید!!!
(از تو به من )
طوفانیست دلم
ازموج موهایت
و
بلاتکلیف
که با تو بیاید
یا پیش من بماند !
***
شیطان از خاطره هایش می گو ید:
فقط تو یادمی
فروخت بهشت را به سیبی
حوا و آدمی.
پ ن:
تو را می خواهم
*
خاطرات برای من
مثل دختریست هر جایی...
درخت بیچاره را
پاییز , عریان می کند ,
آبروی ریخته را
زمین به دوش می کشد!
***
درخت سبز کرد
شاخه باردار شد
از خجالت تن اش گل انداخت
انار خندید...
***
درخت – سرما
نامشروع هم آغوش شدند
برگها از هراس آبستن...
زرد شدند
***
خاطرات
مثل پاییز برگریزان
چون گوشواره از یادم آویزان
تا صبح دلش را سوزاند
تاریکی پیاده رو
چراغ سر تیررا ...
-----------------
دلش را روشن کرد
گچ سپید ِ
تخته سیاه...
به روی سرخی لبانش
لانه کرده است
نگاه ام...
عشق گفت :
در دلم انار دانه کرده است،
نگاه اش...
خانه کرده است .
زندگی ِ لرزان و ترسانش را
گنجشک به شاخه نشسته
***
آسمان سیاه
لک کرده پنجره را
ماه...
شانه زد
موهایش را.
***
روی سیاه ، موی سپید
عکس سیاه و سپید
جوانیِ ِ پیر شده ام.
***
دار قالی
چله نشین
سیاهی چشم هایش.
***
با خودش
بی خود بودم.
***
با خیالت
بی خیال خودت.
پ ن:
زير يك سقف "ما"شدن
...
یا چتر باز نشد
يا باران بند آمد!!!
دم ...بازدم
آمد ، نیامد دارد
حتی
این سرفه های خدا ...
***
حال آسمان خراب
در هم رفت سر و کلاه
نبود قرص ماه.
حرف پشت حرف ، دروغکی
باران نم پس داد از
درزهای کفش کهنه کودکی
پ ن:
زندگی سزای کسی ست
که به شکم مادرش لگد میزند !!
از...
از عطش بوسه هایت گفتم
نشستند به تمنای لب های تو
زنان ، میان شعرهایم ...
در کاشانه ایی آشیانه کردند
مثل غار
این کلاغ های بیقرار.
------------------------------
نور بیا و آهسته بشین
از ترس سیاه شدند
این کلاغ های غار نشین.
که عقل ندارد ...
------------------------------
پرنده که رفت
قفس مُرد!
-------------------------------------------------------
چنگال تیزعقاب و
تن ماهی
این بار
درد داشت پرواز!
-----------------------------------------------------
می بوسم
قاتل پدرم را
هر روز بارها بارها ؟ !!!
.
.
سیگار لطفا ...
------------------------------------------------------------------------------------
پیراهن ِ قدیمی ام
درکم کرد
وقتی تنگ تر
به آغوش کشید
بزرگ شدنم را
من و تو ُ قدمهای ِ کوتاه ِ عقربه
میشه ِ جان سپرد در عبور هر نفس
به حرف هایی که طعم نیش عقرب ه
ستاره
مشق شب کودکی ما بود .
قار قار کلاغ ها
جشن با شکوهیست در باغ ها
اعدام جمع تمام چراغ ها.
--------------------------------------
پ ن:
حالم خوبه ...
مثل مادربزرگ که گفت :
حالم خوبه اما مُرد!

صعود کرد
سقوط رابه عکس
قطره ی آب !
***
سایه
خورشید ساییده شده به تن ها!
***
دست هایش
پابرهنه دوید تنی را ...!
مردی که آبستن ِ نبستن ِ
چشمهایش بود .
***
پا بند ِ دلم ،
گره ی کورِ
بند نگاهت.
***

تاب اش چشمان اش
تاب دادن دل اش .
***
بی تو جایی بودم
که هیچ کجا نبود.
***
زمستان را تحویل گرفتم
بهار شد .
***
سال مار
و
زهر مار ...!!!
***
داد لب
بوسه بود .
***
آرزو
با التماس
شهید شد .
***
درخت شد ..ایستاد .
***
کتاب حافظ
حافظۀ ، حافظ بود .
***
فال های امروزام
لاف های آینده ام .
***
زیر باران باید رفت
زیر باران باید ،رفت ؟!
***
زندگی اش چاله چاله
حسی
مثل ته سیگار مچاله .
***
دریا ی_نا آرام _پرتلاطم
حال بیمارش دیدم
ماهیها را درونش چیدم.
خیال خام زمستان بود !
***
اواسط دفتر عمر
به فاصلۀ چند پارگراف
جا مانده ایم ...چرا ؟
عشق ...دیکتۀ شب ، دبستانی هاست !!!!
***
در ته مانده های شب
قدم میزدند
اهل بیت چشمانم !
پ ن:
لی لی : ناز" او" را کشیدن .
زمستان
مُسن بود
با موهای سپید- بهمنی اش - درباد ،
دل خون از دی می ،
عاشق زیبا ی"تر"- آسمان ...
وقتی همراه یار شد
بهار شد!
سیاه شده بود آسمان
سر به زمین می کوبید
باران ...
***
باران به تن زمین
تب سوزنی ست !